بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )
115
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )
كه مرد فاسد و فاجرى بود به شهر صيمور وارد شد ، در آنجا نظرش به بتى كه اندام و صورت زن زيبائى را داشت افتاد و از بىتوجهى مردم استفاده كرد و به بت نزديك شد و بين رانهاى بت دفع شهوت كرد در اين حال يكى از عابرين به او متوجه شد . ملوان از ترس فرار كرد شخص عابر به او بدگمان شد و به جانب بت رفت ديد در ميان ران او آبى ريخته است دانست كار آن مرد است فورا او را گرفت و به خدمت سلطان صيمور برد و واقعه را شرح داد ، ملوان ناگزير شد عمل خود را اقرار كند . سلطان به اطرافيان خود گفت : اين مرد مستحق چه مجازاتى است ؟ بعضى گفتند او را زير پاى فيلان مىافكنيم بعضى ديگر به قطعه قطعه كردن او رأى دادند ، سلطان گفت هيچيك از ين اعمال جايز نيست زيرا اين مرد عرب است و ميان ما با اعراب عهد و پيمانى است ، راه صواب آن است كه يك نفر از شماها نزد عباس بن ماهان هنرمن مسلمين برود و از او سؤال كند : آيا در ميان شماها جزاى مردى كه در مسجد با زنى درآميزد چيست ؟ و ببيند چه مىگويد . چنين كردند و يكى از وزيران نزد عباس رفت و از او فتوى خواست . عباس چون هميشه مايل بود كه دين اسلام و احكام آن را نزد اتباع خود خيلى بزرگ جلوه دهد جواب داد : اگر ما مردى را به چنين حالتى بهبينيم مجازات او را كشتن مىدانيم . نظر به همين فتوى آن مرد عرب را كشتند چون اين خبر به عباس بن ماهان رسيد از بيم آنكه مبادا سلطان خروج او را از بلاد خويش مانع گردد به پنهانى از صيمور فرار كرد . [ داستان شمارهء ] : 93 داربزين كه از مردم سيراف و برادرزن عبيد اللّه بن ايوب دائى